هیچ مگوی
ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ تیر ،۱۳۸٧  

من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگوی

پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگوی

سخن رنج مگوی، جز سخن گنج مگوی

و از این بیخبری رنج مبر هیچ مگوی

 

دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت

آمدم نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگوی

گفتم ای عشق، من از چیز دگر میترسم

گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگوی

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

سر بجنبان که براین جز تو به سر هیچ مگوی

 

گفتم این روی فرشته است، عجب یا بشر است؟

گفت این غیر فرشته است و بشر، هیچ مگوی

گفتم این چیست؟ بگوی، زیر و زبر خواهم شد

گفت می باش چنین زیر و زبر، هیچ مگوی

ای نشسته تو در این خانه ی پر نقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببند، هیچ مگوی

 


ته این جاده بسته...
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٧  

از اول هم من و تو ما نبودیم

من و تو مال یک دنیا نبودیم

از اول هم تو و من سرگردونیم

میگفتیم با همیم اما نبودیم

تمومش کن بیا از هم جدا شیم

بیا اینقدر تکراری نباشیم

تمومش کن تا همینجا توی لحظه

از این تنهائیه با هم رها شیم

تمومش کن ته این جاده بسته

تهش مائیم که قلبامون شکسته

بگو اینجا کجای قصه ماست؟

نگاه کن اول راهیم و خسته

نترس از اینکه حرفام دلنشین نیست

تموم سهم ما از عشق این نیست

ما عشق اول هم بودیم اما

همیشه عشق اول بهترین نیست


خسته از شکستن
ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٧  

برو برو که خسته از شکستنم

من عاصی از هر عشق و هر دل بستنم

کبوترم که پر زدم ز بام تو

بیزارم از نامت به لب آوردنم

یه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودی و تو

امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستی و تو

یه روز بهار من و یار من و قرار من تو بودی و تو

امروز خزان من و زوال من و زیان من تو هستی و تو

ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم بیا که جون نسپردم

میون گریه دویدم حباب اشک رو دریدم ندیدمت که ندیدم .... ندیدمت که ندیدم


برخیزم از میانه
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٦  

از دست رفته فرصت، تا کی صبور باشم

در آرزوی وصلت، جان از تنم روانه

بر عاشقان نظر کن، ای منتهای خوبی

ابروی نازنینت، محراب را نشانه

از چشم دلنوازت، وز نور جان فزایت

مدهوش و بیقرارم، باقی همه بهانه

در سینه شقایق، عطر تو میتراود

بر لوح جان عشاق، نام تو جاودانه

تا بگذری از اینجا، ای غایب از نظرها

چون خاک زیر پایت، برخیزم از میانه


ناب تويی
ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٦  

ناب تویی، جعل منم، اصل تویی، بدل منم

 ای تن تو خاک بهشت، مضطرب از ازل منم

جنس تو از قصیده هاست، سفسته گر، دغل منم

ای حس خوش یمن غزل، آواز مبتذل منم

جای تو رو چشم همه س، افتاده از چشا منم

نایاب مرمر تنت، تن زخمیه بلا منم

حضور تو یه حادثه است، درگیر انزوا منم

تو اول هر آیه ای، تفصیر انتها منم

بالغ تویی، عاقل تویی، سوفی و اهل دل تویی

مشکل منم، غافل منم، درمان هر مشکل تویی

خاک تویی، زمین تویی، غبار رو هوا منم

منزه و پاک تویی، به حیله مبتلا منم

 

 

 

 

 

 


پرواز
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ مهر ،۱۳۸٦  

دیشب یه مسیجی با مضمون :«با تمام شدن ماه رمضان درهای رحمت بسته خواهد شدُ لای در نمونی» دریافت کردم ..

انگار همممه میدونستن که شبای قدر رو از دست دادم...

خیلی فکرم مشغول بود... آخه به امید خدا شنبه راهی مشهدیم و زوار امام رضا (ع) هستیم و من هنوز حال و هوای زوارا رو پیدا نکرده بودم.. حال عجیبی داشتم.. انگار هیچ راهی بجز بازگشت برام وجود نداشت... هیچ راه... خلاصه‌اش کنم .. ما شب قدرمونو در همون آخرین شب ماه رمضون احیا کردیم... خیلی دیر بود اما مهم این بود که انجام شد ... حتی اگه دیشب این اتفاق نمی‌افتاد ُ توی حرم آقام حتماْ اتفاق می‌افتاد اما ُ اما نکته مهمش اینه که نباید اون قدر دور بشیم که کارمون به وقتای اضافه بکشه ... آدم که همیشه فرصت نداره...

من خیلی خوشبختم که خدا مهر و محبتش رو دوباره توی دلم گذاشته... اما آدم که همیشه بهش لطف نمیشه...

ای کاش طوری باشیم که خدا مهر و محبت و فرصت رو به ما بده . ... میخوام بگم باید لایقش باشیم اما...

اما وقتی بیشتر فکرشو میکنم میبینم که نهُ.. لیاقت یه چیزه و..  لطف خدا یه چیز دیگس ... کافیه برگردی  .... کافیه برگردی تا ببینی که آغوشش همیشه برات بازه... ای کاش فرصت رو از دست ندیم .. ای کاش فکر اینو نکنیم که ما پلی برای بازگشت باقی نذاشتیم... چون این بازگشت مثل پرواااازه و نیاز به پلی برای بازگشت نداره... این مسیر اصلاْ زمینی نیست...

کافیه پروازو باور داشته باشی .... حتی نیاز به بالی برای پرواز نیست... فقط پروازو باور داشته باش...

خوب که دور و برم رو نگاه میکنم میبینم فقط کسایی که پروازو باور دارن میتونن بپرن و بقیه دارن روی زمین سیر میکنن...

پروازو باور کن


هرکسی اما غيرمن
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٦  

نه دلخوشي براي من، نه عشقي تو وجود تو

نه حتي احساس قشنگ، تو عمق تار و پود تو

 

حرفاي عاشقونه هم، گم شده تو حرفاي تو

از ته قلبت نمياد، دوستت دارم گفتن تو

 

برات حقير و پوچ شده، اين تن بي‌ارزش من

اشكي تو چشمات نمياد، با حق حق و بارش من

 

برات نگين الماسه، هر كسي اما غير من

حرف همه مقدسه، هركي باشه اما نه من


يا فاطمه (س)
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٦  

یا فاطمه

یا زهرا

یا محدثه

یا راضیه

یا زکیه

یا طاهره

یا کوثر

یا بتول

یا منیره

یا مبارکه

یا مرضیه

یا منصوره

یا نوریه

یا ام ابیها

یا انسیه

یا تقیه

یا حبیبه

یا حریه

یا حوراء

یا حوریه

یا راکعه

یا رشیده

یا رضیه

یا ریحانه

یا زهره

یا ساجده

یا سعیده

یا سیده

یا شهیده

یا صابره

یا صادقه

یا طیبه

یا عارفه

یا عالیه

یا عذراء

یا عزیز

یا علیمه

یا عدیله

یا فاضله

یا فریده

یا کریمه

یا کوکب

یا مبشره

یا محموده

یا مطهره

یا معصومه

یا ملهمه

یا ممتحنه

یا موفقه

یا مهدیه

یا مومنه

یا ناعمه

یا نفیه

یا والهه

یا وحیده

التماس دعا


يا فاطمه (س)
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦  

شهادت مظلومانه دخت نبوتُ

حامی ولایتُ

مادر امامتُ

حضرت زهرا (س)

بر امام زمان (عج)

و شیعیان ولایت تسلیت باد.


دلِ تنها
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦  

 

مرو ای دوست، مرو ای دوست، مرو از دست من ای یار

 

که منم زنده به بوی تو، به گل روی تو

 

مرو ای دوست ُ مرو ای دوست ُ بنشین با من و دل

 

بنشین تا برسم مگر ُ به شب موی تو

 

تو نباشی چه امیدی به دل خسته من؟
تو که خاموشی، بی تو بشام و سحر چه کنم با غم تو؟

مرو ای دوست، مرو ای دوست، مرو از دست من ای یار

 

که منم زنده به بوی تو و به گل روی تو

بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل

بنشین تا برسم مگر به شب موی تو

 

تو نباشی چه امیدی به دل خسته من؟
تو که خاموشی، بی تو بشام و سحر چه کنم با غم تو؟

چه کنم با دل تنها که نشد باور من؟
تو و ویرانی، خاموشی،...

کوهم اگر، چه کنم با غم تو؟

چه کنم با دل تنها؟

چه کنم با غم دل؟
چه کنم با این درد؟
دل من، ای دل من؟