دیشب یه مسیجی با مضمون :«با تمام شدن ماه رمضان درهای رحمت بسته خواهد شدُ لای در نمونی» دریافت کردم ..
انگار همممه میدونستن که شبای قدر رو از دست دادم...


خیلی فکرم مشغول بود... آخه به امید خدا شنبه راهی مشهدیم و زوار امام رضا (ع) هستیم و من هنوز حال و هوای زوارا رو پیدا نکرده بودم.. حال عجیبی داشتم.. انگار هیچ راهی بجز بازگشت برام وجود نداشت... هیچ راه... خلاصهاش کنم .. ما شب قدرمونو در همون آخرین شب ماه رمضون احیا کردیم... خیلی دیر بود اما مهم این بود که انجام شد ... حتی اگه دیشب این اتفاق نمیافتاد ُ توی حرم آقام حتماْ اتفاق میافتاد اما ُ اما نکته مهمش اینه که نباید اون قدر دور بشیم که کارمون به وقتای اضافه بکشه ... آدم که همیشه فرصت نداره...
من خیلی خوشبختم که خدا مهر و محبتش رو دوباره توی دلم گذاشته... اما آدم که همیشه بهش لطف نمیشه...
ای کاش طوری باشیم که خدا مهر و محبت و فرصت رو به ما بده . ... میخوام بگم باید لایقش باشیم اما...
اما وقتی بیشتر فکرشو میکنم میبینم که نهُ.. لیاقت یه چیزه و.. لطف خدا یه چیز دیگس ... کافیه برگردی .... کافیه برگردی تا ببینی که آغوشش همیشه برات بازه... ای کاش فرصت رو از دست ندیم .. ای کاش فکر اینو نکنیم که ما پلی برای بازگشت باقی نذاشتیم... چون این بازگشت مثل پرواااازه و نیاز به پلی برای بازگشت نداره... این مسیر اصلاْ زمینی نیست...
کافیه پروازو باور داشته باشی .... حتی نیاز به بالی برای پرواز نیست... فقط پروازو باور داشته باش...
خوب که دور و برم رو نگاه میکنم میبینم فقط کسایی که پروازو باور دارن میتونن بپرن و بقیه دارن روی زمین سیر میکنن...
پروازو باور کن