خسته از شکستن
ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

برو برو که خسته از شکستنم

من عاصی از هر عشق و هر دل بستنم

کبوترم که پر زدم ز بام تو

بیزارم از نامت به لب آوردنم

یه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودی و تو

امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستی و تو

یه روز بهار من و یار من و قرار من تو بودی و تو

امروز خزان من و زوال من و زیان من تو هستی و تو

ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم بیا که جون نسپردم

میون گریه دویدم حباب اشک رو دریدم ندیدمت که ندیدم .... ندیدمت که ندیدم